Sunday, August 21, 2005

توالی برخی رویدادهای ذهنی و واقعی بسیار جالب و گاه بسیار غیر منتظره است، داری به کسی فکر میکنی. دلت می خواهد به او زنگ بزنی و پیشنهاد یک قهوه و کیک بدهی،چند ساعت بعد خودش زنگ می زند. تاحالا صدایش را پای تلفن نشنیده ای. وقتی خودش را به اسم معرفی می کند نمی شناسی، چون اصولا ً تنها دو نفر را به این اسم میشناسی که از یکی بسیار بدت می آید و آن زمان تنها به یاد او می افتی، فامیلش را هم اشتباه می شنوی (عالمی، کمی بیربط است) وقتی که شناختیش کمی دیر شده و تاثیر ناخوشاندی برجا گذاشته،از دست خودت عصبانی می شوی، حافظه ما چیز عجیبی است....

این مکتوبات را ما در ساعت فرو فرستادیم.
Comments: Post a Comment
بالای صفحه